من عاشق امروزم،همین لحظه و نمی گذارم فردا نگرانم کند

با کلامتان بهشت بیا فرینید!

تاریخ: 1394/08/05 09:48

چرا کلام ؟ کلام شما قدرتی است که برای آفرینش در دست دارید. کلام موهبتی است که مستقیما از سوی خداوند به شما داده شده است.



چرا کلام ؟ کلام شما قدرتی است که برای آفرینش در دست دارید. کلام موهبتی است که مستقیما از سوی خداوند به شما داده شده است.
شما از طریق کلام توان آفریننده گی خویش را بیان می کنید. از طریق کلام است که همه چیز را متجلی می کنید به هر زبانی که سخن بگویید، نیت شما از طریق کلام متجلی می شود. آنچه آرزو می کنید، آنچه احساس می کنید و آنچه حقیقتاً هستید همه از طریق کلام متجلی می شود.
برای احساس بهشت با خود پیمان ببندید که با کلامتان گناه نکنید. مهمترین راز ورود به بهشت درونی‌ در همین میثاق نهفته است.
کلام تنها یک نشانه یا یک نماد مکتوب نیست. کلام یک نیرو ست؛ اقتداری است که برای بیان و ارتباط برقرار کردن، اندیشیدن و نهایتا برای آفرینش رویدادهای زندگی خود در اختیار دارید. شما می توانید سخن بگویید؛کدام حیوان دیگری در روی این سیاره می تواند سخن بگوید؟ کلام قدرتمند ترین ابزاری است که به عنوان موجودی بشری در اختیار دارید و  این ابزاری جادویی است. اما مانند شمشیری دو لبه کلام شما می تواند زیباترین رویاها را بیافریند و یا همه چیز را در اطراف شما نابود سازد. یک لبه آن استفاده نادرست از کلام است که دوزخی واقعی می سازد. لبه دیگر آن بی عیب و نقص بودن کلام است، معصوم بودن آن است که فقط زیبایی، عشق و بهشت زمینی را می آفریند.کلام بسته به این که چگونه مورد استفاده قرار گیرد ممکن است شما را آزاد سازد و یا شما را از آنچه اکنون هستید بیشتر در بند کند. همه افسونی که شما دراختیار دارید مبتنی بر کلام است.کلام شما افسون خالص است و استفاده غلط از آن جادوی سیاه.
کلام به قدری قدرتمند است که با یک کلمه می تواند زندگی یک فرد را عوض کند و یا زندگی میلیون ها انسان را نابود سازد. سال ها پیش مردی در آلمان با استفاده از کلام  همه مردم یک کشور را که از باهوش ترین اقوام بودند، آلت دست قرار داد. او آنها را تنها با قدرت کلام خویش به سوی جنگی جهانی سوق داد و دیگران را متقاعد کرد تا هولناک ترین اعمال خشونت بار را انجام دهند. او ترس مردم را با کلام تقویت کرد و مانند انفجاری بزرگ، جنگ و کشتار سراسر جهان را فرا گرفت. در همه جای دنیا انسان ها انسان های دیگر را نابود کردند، چون از یکدیگر می ترسیدند. کلام هیتلر که مبتنی بر باورها و میثاق های ترس آور بود تا قرن های متمادی در خاطر بشر خواهد ماند.
ذهن آدمی به خاکی بارور می ماند که دائما بذرهایی در آن کاشته می شود. بذرها عقاید، آرمان ها و مفاهیم هستند. شما بذری را می کارید، اندیشه ای را می کارید که آن رشد می کند. کلام مانند بذر است و ذهن بشر بسیار حاصلخیز! تنها مشکل اینجا است که اکثرا برای بذرهای ترس حاصلخیز است. هر ذهنی حاصلخیز است اما تنها برای نوعی از بذر که آمادگی آن را دارد. آنچه اهمیت دارد این است که ببینیم ذهن ما برای چه نوع بذرهایی حاصلخیز است و آن را برای دریافت بذرهای عشق آماده سازیم.
بی گناه بودن در کلام، یعنی استفاده درست و مناسب از انرژی؛ یعنی به کار گرفتن انرژی در جهت حقیقت و عشق به خود. اگر با خودتان میثاق ببندید که در کلام تان بی گناه باشید دقیقا به همین قصد، آن وقت حقیقت از طریق شما تجلی می کند و همه سموم  عاطفی ای را که در شما وجود دارد، شستشو می کند. اما بستن این میثاق دشوار است چون ما آموخته ایم که دقیقا بر عکس عمل کنیم. ما آموخته ایم که دروغ بگوییم، هم در ارتباطمان با دیگران و هم در ارتباط با خودمان و این دومی خیلی مهم تر است. ما در استفاده از کلام معصوم نیستیم. معصوم بودن در کلام یعنی آن را علیه خویشتن بکار نگرفتن. اگر من شما را در خیابان ببینم و احمق خطاب تان کنم به نظر می رسد که از کلام علیه شما استفاده کرده ام اما در واقع از کلامم علیه خودم استفاده کرده ام  چون شما به خاطر  سخنان من از من بیزار می شوید و این بیزاری برای من خوب نیست. بنابراین اگر من خشمگین شوم و با کلامم زهر به سوی شما سرازیر کنم در واقع از کلامم علیه خودم استفاده کرده ام. من اگر خودم را  دوست داشته باشم، این عشق را در تبادلاتی که با شما دارم نشان می دهم و در این صورت معصومانه از کلام استفاده می کنم چون چنین عملی عکس العملی دوستانه خواهد داشت. اگر شما را دوست داشته باشم، شما نیز مرا دوست خواهید داشت. اگر به شما توهین کنم، شما هم به من توهین خواهید کرد. اگر نسبت به شما حق شناس باشم، شما نیز نسبت به من حق شناس خواهید بود. اگر با شما خود پسندانه برخورد کنم، با من خود پسندانه برخورد خواهید کرد. اگر از کلام برای افسون کردن شما استفاده کنم، شما هم مرا افسون خواهید کرد.
اقتدار کلام اغلب مورد سوء استفاده کامل قرار می گیرد. ما از کلام برای نفرین، سرزنش، ایجاد احساس قصور و تخریب استفاده می کنیم. مسلما در راه درست هم از آن استفاده می کنیم، اما در دفعات کمتر. بیشتر اوقات از کلمات برای سم پاشی استفاده می کنیم؛ برای انتقال زهر خشم، حسد، بخل و نفرت. کلام جادوی خالص است و مقتدرترین موهبتی است که ما انسان ها داریم اما از آن علیه خودمان استفاده می کنیم. ما طرح انتقام می ریزیم. با کلام مان هرج و مرج ایجاد می کنیم. از کلام برای ایجاد نفرت بین نژادها، قوم ها، خانواده ها و ملت ها استفاده می کنیم. ما مکررا از کلام سوء استفاده می کنیم و این استفاده نادرست است که آفرینش و تداوم بخشیدن به رویای دوزخ را ممکن می سازد. استفاده نادرست از کلام یعنی چگونه یکدیگر را از پا بیندازیم و یا در حالت ترس و شک نگه داریم. چون کلام جادویی است که انسان ها در اختیار دارند و سوء استفاده از کلام یعنی جادوی سیاه، پس اکثر ما تمام مدت از جادوی سیاه استفاده می کنیم  بی آنکه بدانیم کلام ما تماما جادویی است.
غیبت بدترین نوع جادوی سیاه است چون زهر خالص است. ما از طریق الگو‌های نادرست آموخته ایم که چگونه غیبت کنیم. وقتی بچه بودیم می شنیدیم  که بزرگسالان دور و بر ما غیبت می کنند و تمام مدت درباره دیگران ابراز عقیده می نمایند. آنها حتی درباره کسانی که اصلا نمی شناختند، عقایدی ابراز می کردند. همراه با این عقاید، سم عاطفی منتقل می شد و ما می آموختیم که این طریقه عادی ارتباط برقرار کردن است.
غیبت یکی از شکلهای مهم ارتباط در جامعه انسانی است. این راهی است که آدم ها را به هم نزدیک می کند چون ما وقتی می بینیم کسی همان احساس بدی را دارد که ما داریم، احساس بهتری پیدا می کنیم. ضرب المثلی قدیمی می گوید: "بدبختی شراکت را دوست دارد" کسانی که در جهنم رنج می برند نمی خواهند تنها باشند. ترس و رنج بخش مهمی از رویای این سیاره هستند و از این راه است که رویای سیاره  ما را مغموم می کند.
با مقایسه ذهن انسان و کامپیوتر، غیبت را می شود به ویروس کامپیوتری تشبیه کرد. ویروس کامپیوتری قطعه ای از زبان کامپیوتر است که به همان زبان بقیه رمزها نوشته شده است، با این تفاوت که به قصد صدمه زدن ساخته شده است. این رمز وقتی که اصلا انتظارش را ندارید، وارد برنامه کامپیوتر شما می شود و اغلب شما اصلا متوجه آن نمی شوید. هنگامی که این رمز وارد شد، کامپیوتر شما دیگر درست کار نمی کند یا این که اصلا کار نمی کند چون رمزها آن چنان با پیام های مشکل زا در آمیخته اند که دیگر نمی توانند نتایج مطلوبی به دست دهند.
غیبت هم دقیقا به همین شیوه عمل می کند. مثلا شما کلاس جدیدی را با آموزگار جدیدی آغاز کرده اید و از مدت ها قبل منتظر این واقعه بوده اید. روز اول کلاس پیش کسی می روید که قبلا این کلاس را گذرانده است و او به شما می گوید:" این معلم آدم پرمدعایی است و اصلا نمی داند درباره چه حرف می زند. به علاوه آدم فاسدی است، مراقب خودت باش !"
شما بلافاصله تحت تاثیر کلام و رمز عاطفی شخص گوینده قرار می گیرید، اما نمی دانید که مقصود آن شخص از گفتن این مطلب چه بوده است. شاید او به دلیل رد شدن در کلاس عصبانی باشد و شاید هم ترس یا تعصب باعث شده باشد این داوری را بکند. اما چون شما آموخته اید که مثل یک کودک اطلاعات را جذب کنید، بخشی از وجودتان این غیبت را باور می کند و با این پیشداوری وارد کلاس می شوید. همان طور که معلم حرف می زند، شما احساس می کنید زهر در درون تان فعال می شود و متوجه نمی شوید که از دید کس دیگری به این معلم نگاه می کنید؛ کسی که پشت سر او حرف زده است. بعد شروع می کنید با سایر هم شاگردی ها در این باره گفتگو کردن و آنها هم بعد از این او را فردی پر ادعا و فاسد می بینند. شما از کلاس متنفّر می شوید و خیلی زود تصمیم می گیرید از رفتن به آن خودداری کنید. شما معلم را مقصر می دانید و سرزنش می کنید، در حالی که غیبت است که باید مورد سرزنش قرار گیرد.
همه این آشفتگی را یک ویروس کوچک کامپیوتری به وجود می آورد. ذره ای اطلاعات غلط می تواند ارتباط بین افراد را مختل کند یا از بین ببرد و از طریق انتقال از یکی به دیگری مثل یک بیماری مسری همه را آلوده کند. تصور کنید که وقتی کسی در حضور شما غیبت می کند، ویروسی کامپیوتری را وارد مغز شما می کند و هر بار موجب می شود که اندیشه شما مقداری از روشنی و وضوح خود را از دست بدهد و تصور کنید که با هر کوششی که برای پاک سازی آشفتگی ذهنی خود از طریق انتقال مطلب به دیگری انجام می دهید، به جای تخفیف اثر این سم، در عمل آن شخص دیگر را نیز به این ویروس آلوده می کنید.
حالا مجسم کنید که این طرح تا بی نهایت سلسله وار همه افراد روی زمین را شامل شود. نتیجه این می شود که جهان پر از انسان هایی خواهد شد که می توانند اطلاعات را تنها از طریق جریانهایی دریافت کنند که توسط یک سم، یعنی یک ویروس مسری، مسدود شده اند.
   ما سالیان متمادی غیبت شنیده ایم و باکلام دیگران افسون شده ایم و همچنین با کلام خود در مورد خودمان. ما دائما با خودمان حرف می زنیم و اکثر اوقات چنین مطالبی به خود می گوییم: "آه، چقدر چاق و زشت بنظر می رسم، پیر شده ام و موهایم می ریزد. من احمق هستم؛ هیچ وقت هیچ چیز را نمی فهمم. هرگز به اندازه کافی خوب نخواهم بود و هرگز آدم کاملی نخواهم شد. " ملاحظه می کنید که چگونه کلام خود را علیه خود به کار می بریم؟ ما باید بفهمیم که کلام چه هست و چه می کند. اگر شما این میثاق را درک کنید که می گوید با کلام خود گناه نکنید،آن وقت شروع می کنید به دیدن همه  تحولاتی که در زندگیتان رخ می دهد. اولین تغییرات در رابطه شما با خودتان اتفاق می افتد و سپس در رفتار شما با سایرین، مخصوصا کسانی که بیش از همه دوست می دارید.
ملاحظه کنید که چقدر وقت صرف غیبت کردن درباره کسی کرده اید که بیش از همه دوست می دارید، تا دیگران را قانع کنید که از نقطه نظر شما حمایت کنند. چند بار توجه دیگران را جلب کرده اید و علیه محبوب خود سم پاشی کرده اید تا دیگران به شما حق بدهند؟ عقیده شما فقط نقطه نظر شماست و الزاما صحیح نیست. عقیده شما ناشی از باورهای شماست، ناشی از منیت شما و رویاهای شما. ما  همه این زهر را می آفرینیم و آن را  انتشار می دهیم، فقط به این قصد که احساس کنیم حق با ماست.
اگر ما این میثاق را در زندگی سرمشق خود قرار بدهیم و با کلام خود مرتکب گناه نشویم، همه سموم عاطفی از ذهن ما پاک می شود و دیگر در رابطه مان با دیگران اثر نمی گذارد.
معصومیت در کلام همچنین موجب می شود از طلسم های منفی دیگران در امان باشیم. چون ما هنگامی باوری منفی را می پذیریم که ذهن مان برای آن خاک حاصلخیزی باشد. اگر شما با کلام تان مرتکب گناه نشوید، آن وقت ذهن تان دیگر برای کلماتی که ناشی از جادوی سیاه هستند، خاک حاصلخیزی نخواهد بود. بر عکس برای دریافت کلماتی که ناشی از عشق هستند، حاصلخیز خواهد بود. شما می توانید میزان معصومیت در کلام را با میزان عشق به خود بسنجید. این که چقدر خود را دوست دارید و چه احساسی نسبت به خود دارید، مستقیما با کیفیت و صداقت کلام شما ارتباط دارد. وقتی در کلام بی گناهید، احساس خوبی دارید، شاد هستید و با خود در صلح و آرامش به سر می برید.
شما می توانید با عمل به این میثاق، از دوزخ خارج شوید. هم اکنون من این بذر را در ذهن شما می کارم. این که این بذر رشد کند یا نه، تنها بستگی به حاصلخیزی ذهن شما برای بذرهای عاشقانه دارد. دیگر به عهده خود شماست که این میثاق را با خود ببندید: من با کلام خود گناه نمی کنم. اگر این بذر را تغذیه کنید، به مرور که در ذهن شما رشد می کند، بذرهای عاشقانه دیگری را به وجود می آورد که جای بذرهای ترس را می گیرند. این میثاق، نوع بذری را که اندیشه شما برای آن حاصلخیز است، عوض میکند.
با کلام خود گناه نکنید. این مهممترین میثاق است و شما اگر می خواهید آزاد باشید، اگر می خواهید شاد باشید و اگر می خواهید از آن مرتبه وجودی که دوزخ نام دارد بیرون بیایید، باید آن را بپذیرید. این میثاق اقتدار بسیاری به همراه دارد. کلام را در راه درست بکار ببرید. کلام را برای شریک کردن دیگران در عشق به کار ببرید. از  جادوی سفید استفاده نمایید و از خودتان آغاز کنید. به خود بگویید که چقدر شگفت انگیز هستید، چقدر عالی هستید. به خودتان بگویید که چقدر خود را دوست دارید. با استفاده از کلام، همه میثاق های کودکانه و حقیرانه را درهم بشکنید.
این کار ممکن است، چون  بعضی‌ افراد  آن را انجام داده اند و آنها  از من  و شما بهتر نیستند. نه، ما عینا مثل هم هستیم. مغز و بدن ما مثل هم کار میکنند، چون همه انسان هستیم. اگر آنها قادر بوده اند این میثاق ها را در هم بشکنند و میثاق های جدیدی بیا فرینند پس من  و شما هم میتوا نیم. اگر آنها توانسته اند با کلام خویش گناه نکنند، چرا شما نتوانید؟ تنها همین یک میثاق کافی است که کل زندگی شما را تغییر دهد. معصومیت کلام می تواند شما را به آزادی شخصی برساند، می تواند شما را به موفقیت عظیم و به فراوانی برساند؛ می تواند همه ترس ها را زایل کند و آنها را به شادی و عشق مبدل سازد.
تصور کنید که با معصومیت کلام چه ها می توانید خلق کنید. با معصومیت کلام می توانید از دنیای ترس ها رها شوید و زندگی کاملا متفاوتی را تجربه کنید. می توانید درست در میان هزاران انسان دیگر که در دوزخ زندگی می کنند، در بهشت زندگی کنید، چون شما نسبت به آن دوزخ مصونیت دارید. می توانید به ملکوت فردوس در آیید با عمل  به این  میثاق: با کلام خود گناه نکنید