من عاشق امروزم،همین لحظه و نمی گذارم فردا نگرانم کند

بزرگان ان ال پی


جان گريندر يكي از بنيانگذاران علم ان ال پي
جان گريندر يكي از بنيانگذاران علم ان ال پي (برنامه ريزي عصبي – كلامي) است. وي پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه سان فرانسيسكو (USF) در رشته روانشناسي در اوايل سال 1960، به ارتش ايالات متحده پيوست و در اروپا خدمت كرد. بعد از بازگشت به دانشگاه بعد از سال 1960، گريندر در رشتة زبان شناسي تحصيل كرد و در اين رشته از دانشگاه كاليفرنيا در سان ديگو مدرك دكترا گرفت.
به عنوان يك زبان شناس، وي در حوزة صرف و نحو بر روي تئوري هاي چامسكي مبني بر روانشناسي دستور گشتاري كار كرد. پس از همكاري با جرج ميلر بنيانگذار روانشناسي شناختي در دانشگاه راكفلر، وي به عنوان استاد زبان شناسي در دانشگاه تازه تأسيس كاليفرنيا در سانتاكروز شروع به كار كرد.
از آثار وي در زمينه زبان شناسي مي توان به راهنمايي بر روانشناسي دستور گشتاري ( كه اين اثر را با همكاريي Suzette Elgin, Holt, Rinehart و Winston در سال 1973 تأليف نمود).
مروري بر ساختارهاي حذف شده زبان انگليسي در سال 1972و تعداد بيشماري مقالات در همين زمينه اشاره كرد.
در سانتاكروز گريندر، ريچارد بندلر را كه در آن زمان دانشجوي رشتة روان شناسي بود، ملاقات كرد. بندلر در آن زمان در حوزة روان درماني كار مي كرد و از گريندر دعوت نمود تا در گروه هاي درماني شان شركت كند. گريندر در اين جلسات شيفتة الگوهاي زباني كه توسط درمانگران كارآمد گشت و در 1974 با همكاري بندلر از الگوهاي زباني اين افراد يعني فريتز پرلز بنيانگذار گشتالت درماني، ويرجينيا ساتير روانشناس مشهور در حيطة خانواده درماني و بهترين هيپنوتراپيست دكتر ميلتون اريكسون، مدل برداري كردند.
در مدت سه سال بعد از آن گريندر و بندلر به مدل برداري از الگوهاي رفتاري-ادراكي اين افراد ادامه دادند و اين الگوها را در كتابهاي The structure of Magic Volumes I&II(1975,1976), Patterns if the Hypnotic Techniques of Milton H.Erickson, Volumes I&II(1975,1977) و Changing With Families (1976) منتشر نمودند. اين كتابها پايه و اساس علم ان ال پي را تشكيل دادند.


ميلتون اريكسون بنيانگذار تراپي استراتژيك و برنامه ريزي ذهني
ميلتون اريكسون بنيانگذار تراپي استراتژيك و برنامه ريزي ذهني مي باشد كه سيستم روان درماني او را هيپنوتيزم اريكسوني مي نامند. مي توان گفت وي در جهت حل مشكلات بيماران از استراتژي و محرك هايي استفاده مي كرد كه در زمان او كاملاً جديد بود.
وي به آن ترتيبي كه مايل بود، بيماري را تحت كنترل خود مي گرفت و به درمان آن مي پرداخت. اريكسون (نابغه برنامه ريزي هاي ذهني)، در يك خانواده پرجمعيت به دنيا آمد. پدرش مزرعه دار بود و به كشاورزي و دامپروري اشتغال داشت. وي از كودكي سعي مي كرد در مواجهه با مشكلات مختلف به گونه اي ديگر به آنها بنگرد، به طوريكه هميشه از ابعاد مختلف به خصوص از طريق مقاومتي كه در سوژه ايجاد مي گشت با آن برخورد مي نمود كه به اين پديده فكر معكوس مي گويند.
وي در طول زندگي اش حتي در زمان كودكي كارهاي خارق العاده اي از خود نشان داد، طوريكه حتي برادرها و خواهرهاي بزرگترش نيز از او به عنوان يك نابغه ذهني ياد مي كردند. در سن 18 سالگي بيماري (ام اس) وجود او را در برگرفت و باعث زمين گير شدنش شد. اما اريكسون كه همزمان صاحب يك خواهر شده بود، با پيروي (مدل برداري) از اين نوزاد توانست سلامتي و توانايي جسماني اش را به راحتي و در كمتر از يك سال دوباره بازيابد.
پس از آن به رشته پزشكي روي آورد و در اين رشته، دكتراي خود را گرفت و بعلت علاقمندي به سيستم رواني، در روان درماني و حتي نورولوژي نيز به درجه ي دكترا رسيد. وي در اوايل زندگي اش و پس از تحصيلاتش به شهرهاي مختلفي سفر كرد و در سمت هاي گوناگوني، در تيمارستان ها و بيمارستان هاي عصبي فعاليت كرد و سرانجام به فنيكس، محل تولد خود بازگشت و مشغول به درمان، تنها از طريق استراتژي و برنامه ريزي اي كه از ابداعات خود وي بود شد. موفقيت او چنان چشمگير بود كه از همه نقاط امريكا به سراغش مي آمدند و كساني كه نتوانسته بودند هيچ درمانگر خوبي را بيابند و از همه جا نااميد گشته بودند، با مراجعه به وي، به نتيجه دلخواه خود و به يك درمان واقعي مي رسيدند. او عليرغم ثروت قابل توجه اش، در منزلي ساده در فنيكس زندگي مي كرد و محل كارش همواره در منزل خودش قرار داشت، مخصوصاً كه سعي مي كرد بيمارانش با نوع زندگي وي كه در خانواده اي متوسط بود آشنا شوند. خانواده اي كه در آن، اعضاء خانواده نسبت به هم احترام خاصي داشتند و هر شخص مسئوليت خاص خود را به عهده داشت. براي ميلتون اريكسون مهم بود افرادي كه به وي مراجعه مي كنند، شاهد اين ارتباط باشند.
هرچند كه بيماري (ام اس) در سن60 سالگي ديگربار به سراغش آمده بود و مانع نوشتن وي مي شد، خودش نيز زياد مايل به نوشتن نبود. با اين همه، شاگردانش گفته ها و سمينارهايش را روي كاغذ مي آوردند و بنابراين صدها مقاله از خود بر جاي گذاشت. از شاگردان وي مي توان به جي هالي و گريگوري بتسون اشاره كرد. علاوه بر درمان هاي استراتژيكي كه از طريق او به دنياي درمان اختلالات رواني وارد شده بود، متافور نيز كه قسمت ديگري از بخش هاي درماني اختلالات ذهني است توسط وي شكل گرفت. براي وي ايجاد يك متافور در هر لحظه و هر موقعيتي امكان پذير بود و بدين ترتيب توسط متافور كه نوعي درمان از طريق ايجاد داستاني غيرواقعي و حتي يك تشابه ساخته شده بود، تأثيرات بسيار زيادي بر روي مشكل فرد مي گذاشت. (متافور را به دو گونه مورد استفاده قرار مي دهند كه در استفاده از آن بايد بسيار دقيق عمل كرد تا سوژه بتواند از طريق متافور راه حل مشكلش را باز يابد. چرا كه به صورت ظاهري و شايد سطحي ما نتوانيم در سوژه بيداري اي ذهني ايجاد نمائيم. حال آنكه از طريق متافور مي توانيم در ضمير ناخودآگاه وي مدلي مشخص از سوژه و مشكلش نمايان كنيم كه باز از طريق همين متافور مي توان راه حل مشكل را مشخص كرده و در جهت استفاده از اين راه حل قدم برداريم.)

 فریتز پرلز 
فردریک سالمون پرلز (متولد 8 جولای 1893 ، برلین – فوت 14 مارس 1970 شیکاگو ) مشهور به فریتز پرلز، آلمانی الاصل و روانکاو[2] و روان درمانگر یهودی می باشد.
وی گشتالت درمانی را پایه گذاری نمود. از دهه 1940با همسرش لورا پرلز این علم را گسترش داد و در سال 1964 در ایالت کالیفرنیا با انجمن اسالن همکاری نمود. این همکاری صرفاً جهت داشتن ارتباطات علمی بود و به گشتالت تراپی[3] و روانشناسی گشتالت تراپی "هانس جرگر والتر" ارتباطی مربوط نمی شد.
در گشتالت تراپی هدف بالا بردن آگاهی و همچنین داشتن آگاهی از همبستگی همه احساسات موجود در رفتارها و ارتباطات بین شما و محیط اطراف است.
پرلز در حیطه روانکاوی برای بیان عبارت "نیایش گشتالت[4]" تحقیقات زیادی را بعمل آورد. این موضوع مخصوصاً در دهه 1960 وقتی اثر "اصول استقلال فردی (فردگرایی)[5] " وی پذیرفته شد، توجه زیادی را به خود جلب کرد.
شرح زندگی
پرلز متولد 1893در برلین آلمان بود و در نظر داشت مانند دایی نامدارش "هرمان استاب" به دستگاه قضایی بپیوندد اما بجای آن در داروشناسی تحصیل کرد. بعد از مدتی در ارتش آلمان، در جنگ جهانی اول دوره دید و در مقطع دکتری فارغ التحصیل گردید. پرلز در ابتدا مجذوب "ویلیام ریچ" و سپس جذب درمان و کارهای "زیگموند فروید" شد.
او در سال 1930 با لورا پرلز( متولد لورا پوسنر) ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند به نام های رینیت و استفان بود.
در 1933 که هیتلر به قدرت رسید، فریتز پرلز، لورا و فرزند بزرگشان رینیت، به سمت هلند و یک سال بعد به سمت آفریقای جنوبی مهاجرت کردند. در آنجا فریتز پرلز در سال 1941 کتاب "خودپسندی و غرور، گرسنگی و تجاوز" را نوشت. (انتشار در سال 1942). همسرش لورا در نوشتن این کتاب با او مشارکت کرد اما او غالباً از همسرش نامی نبرده است. در سال 1942 فریتز پرلز به ارتش آفریقای جنوبی پیوست. در آنجا بعنوان روانشناس ارتش تا سال 1946 با درجه سروانی خدمت کرد.
در سال 1946به سمت نیویورک حرکت کرد. در نیویورک فریتز پرلز ابتدا همکاری مختصری با "کارن هورنی" و سپس با ویلیام ریچ داشت. در حدود سال 1947 پرلز از "پال گودمن" برای نوشتن بعضی دست نوشته ها درخواست کمک کرد، که در نتیجه با هم و نیز با مشارکت رالف هفرلین و گودمن ، "گشتالت تراپی" را رواج داد.
فریتز در سال 1960 به کالیفرنیا رفت و خدمات آزمایشگاهی اش را بعنوان یکی از اعضای " انجمن ایسالن "در بیگ سور ادامه داد. تا اینکه آمریکا را برای شروع تشکیل یک جامعه گشتالت در دریاچه کویچن در جزیره ونکوور کانادا در سال 1969 ترک کرد و بعد از یک سال در 14 مارس سال 1970 در اثر ناراحتی قلبی در شیکاگو بعد از جراحی در لویس ایر در بیمارستان "ویس ممورال" از دنیا رفت.


 ريچارد بندلر يكي از بنيانگذاران علم ان ال پي
ريچارد بندلر يكي از بنيانگذاران علم ان ال پي (برنامه ريزي عصبي – كلامي) است. وي دانشجوي رياضيات بود و زماني كه از وي خواسته شد تا دست نوشتة سخنراني هاي فريتز پرلز بنيانگذار گشتالت درماني را براي كتاب هاي علمي و درماني ويرايش كند، وي در حال مطالعة تحقيقات پرلز بود. همچنين در همان زمان وي با ويرجينيا ساتير يكي از نوابغ خانواده درماني همكاري اش را آغاز كرد.
ريچارد زماني كه در دانشگاه كاليفرنيا در سانتاكروز دانشجو بود، جان گريندر را كه در آن زمان استاد زبان شناسي بود، ملاقات كرد.
در سال 1974 بندلر و گريندر از الگوهاي زباني كه توسط فريتز پرلز بنيانگذار گشتالت درماني، ويرجينيا ساتير روانشناس مشهور در حيطة خانواده درماني و بهترين هيپنوتراپيست دكتر ميلتون اريكسون،استفاده مي شد، مدل برداري كردند. اين الگوها را در كتابهاي The structure of Magic Volumes I&II(1975,1976), Patterns if the Hypnotic Techniques of Milton H.Erickson, Volumes I&II(1975,1977) و Changing With Families (1976) منتشر نمودند. اين كتابها پايه و اساس علم ان ال پي را تشكيل دادند.
ريچارد بندلر همچنين در نوشتن كتابهاي ديگري در زمينة ان ال پي و كاربردهاي آن مشاركت داشت. از جمله اين كتابها:
Frogs into Princes(1979) (ان ال پي و تغييرات سريع فردي)
NLP Volume I (1980)
Tranceformations(1981)
Reframing (1982)
Using your brain (1985)
An Insider’s Guide to Sub-Modalities (1988)
The Adventures of Anybody (1993)
Time For a Change (1993)
Persuasion Engineering (1996)
تمركز بيشتر ريچارد بندلر در آثار اخيرش معطوف به كاربردهاي Submodality ها است. يعني تغيير ماهرانه اي كه مي توان در تجربة حسي و نماد دروني آن در يك شخص ايجاد كرد.
وي به خاطر تجربه اش به عنوان يك موسيقي دان و به خاطر علاقه اشبه تئوري صدا و تأثير عصب شناسي صداها فعاليتش را در زمينة Neuro-Sonics گسترش داد. تا بتوان با استفاده از كيفيات موسيقي و صدا، حالات دروني خاصي را ايجاد كرد. همچنين ريچارد به عنوان بنيانگذار تكنيكهاي DHE (Design Human Engineering) نيز شناخته شده است.
در كنار نبوغ خلاقانه اش، ريچارد بندلر به خاطر شوخ طبعي، توانايي اش در استفاده از الگوهاي زباني پيچيده و روش آموزشي پويا و پر انرژي اش مشهور است.

رابرت دیلتز گریگوری باتسون